فیلم سینمایی آشفتهگی
خلاصه داستان فیلم سینمایی آشفتهگی
داستان فیلم سینمایی آشفتهگی، روایت داستان دو برادر دوقلو به نامهای بردیا و باربد (با بازی بهرام رادان) است. روند پیشبرد داستان اینگونه القا میکند که بردیا و باربد از زمان کودکی در تمام مراحل زندگی خود، با هم در رقابت بودهاند.
کارگردان: فریدون جیرانی
تهیه کننده: فریدون جیرانی
نویسنده: فریدون جیرانی
بازیگران: بهرام رادان، مهنار افشار، مهران احمدی، نازنین صلحجو و نسیم ادبی
مدت زمان: 90 دقیقه
تاریخ اکران: 27 آذر ماه سال 1398
ژانر: درام و هیجان انگیز
موسسه توزیع کننده: فیلم ویژن (اروپا) و فیلمیران (ایران)
فروش گیشه: 175,690,000 تومان

نقد فیلم سینمایی آشفتهگی
جیرانی پس از ساختن خفگی و در ادامه ماجراجوییاش در سبک نوآر، فیلم آشفتهگی را امسال به جشنواره آورد. پس از تجربهای که جیرانی از فیلم نسبتا ضعیف قبلیاش کسب کرده بود، انتظار می رفت آشفتهگی اثری پخته تر و از نظر فیلمنامه منسجم تر باشد. اما نه تنها این اثر بهتر نشد بلکه جیرانی با ساخت این فیلم که به مراتب از اثر قبلی اش ضعیف تر است، سقوطی آزاد به منجلاب بی هویتی و بی هنری دارد. فیلم نه شخصیتی می سازد و نه فضایی. در خفگی، جیرانی با سیاه و سفید کردن فیلم و استفاده از کنتراستهای شدید نوری که از المانهای سینمای نوآر است، سعی در خلق یک فضای ابزورد دارد. اما در آشفتهگی که کارگردان نمی خواست همان کارهای قبلی را تکرار کند، با بهره بردن از قابهای کج در تمام طول فیلم و استفاده افراطی از لُوانگل سعی در پوشاند ضعفهای فیلمنامهای و جبران بی داستانیاش دارد. در تمام طول فیلم قاب کج است، بدون اینکه در بسیاری از سکانسهای فیلم منطقی داشته باشد. مثلا سکانسی که رادان از شیشه شکسته در می خواهد بیرون را ببیند، قاب کج ابتدا مدیوم او را دارد، بعد کات می شود به پی او وی او که از دید او باز هم کج است و در نهایت کات به کلوز او باز هم با حالت کج. این واقعا یعنی چه؟ به راستی آشفتهگی از دید چه کسی است؟ نگاه کارگردان یا نقطه نظر شخصیت؟ فکر نمی کنم خود جیرانی هم جواب این پرسشها را بداند.
کارگردان، آنقدر سرگرم مصورسازی بوده که به ساخت و پرداخت شخصیتها نرسیده است!!
در خفگی سعی شد با زشت کردن چهره الناز شاکردوست در تم سیاه و سفید، زن فیلمش را از حالت اغواگری خارج کند و مثلا متفاوت جلوه دهد. اما در آشفتهگی، جیرانی به پیروی از قواعد کلاسیک نوآر، زن را اغواگر می سازد. ولی آیا واقعا می سازد؟ تنها کاری که جیرانی برای شخصیت زن داستان می کند این است که موهایش را بلوند میکند. در فیلم شیطان صفتان ساخته هانری ژرژ کلوزو، اینقدر شخصیت زن به دقت پرداخت شده است که به راحتی برای مخاطب باور پذیر است که زن قاتل باشد. چون اغواگری و اعتماد به نفس و البته زیباییش به خوبی در فیلم نشان داده شده است. اما در این فیلم برجسته ترین مورد در شخصیت زن موهای بلوند اوست و خرده اکتهای ضعیف او که از دست کارگردان خارج شده است. فیلم به شدت تکنیک زده است. تکنیک فیلم از حرفی که می خواهد بزند بزرگ تر بوده و در قامت آن درنیامده است. کارگردان، آنقدر سرگرم مصورسازی بوده که به ساخت و پرداخت شخصیتها نرسیده است. استفاده از آینهها برای به تصویر کشیدن عمق میدان و دوپاره و سه پاره کردن شخصیت بردیا (باربد) در برخوردهای داخل خانهاش با زن فیلم و استفاده از صداهای سهمگین برای نمایش دادن تشویشهای درونی شخصیتها، تنها سرپوشهایی بر ضعف کارگردان در داستان گویی و باور پذیر کردن شخصیتهاست. جیرانی فقط خواسته تکنیکش را به رخ بکشد و آن را منحصر به فرد کند؛ بدون توجه به این واقعیت که این تکنیک در نهایت باید به فرم برسد تا سینما شود.

کارکرد سکانس پایانی در فیلم چیست؟ اصلا اگر این سکانس به کلی حذف می شد چه حفره ای در فیلم ایجاد می شد؟
مورد دیگری که در فیلم به کار رفته، به وجود آوردن تعلیق از طریق اطلاع دادن به مخاطب قبل از نمایش جنایت است. به بخشهای پایانی فیلم می رویم. ما در سکانس قبل از دادگاه باربد با حضور همسرش در شرکت، صحنه را دیدهایم. حال با نامهای که به دست باربد در زندان رسیده است، کارگردان می خواهد از زاویه دید زن اغواگرش، ما را با چگونگی آن سکانس درگیر کند. البته این را هم بگویم که حتی زاویه دید هم مشخص نیست چون اگر زن صحنه را توضیح دهد که باربد خود آن جا بوده و منطقی ندارد و اگر از زاویه دید باربد باشد چرا در حین خواندن نامه غرق در خاطره می شود و حسش درونی نمی شود. حال از اینکه بگذریم، این سوال مطرح می شود که اصلا کارکرد سکانس پایانی در فیلم چیست؟ اصلا اگر این سکانس به کلی حذف می شد چه حفره ای در فیلم ایجاد می شد؟ این سکانس چه چیز اضافهای را به ما نشان می دهد که ما نمی دانستیم؛ جز اینکه با حضور این سکانس اضافه در فیلم، مجبوریم یک اسلوموشن تهوع آور را تحمل کنیم و هیچ حس تعلیقی هم در ما ایجاد نمی شود. بهتر بود، حداقل این سکانس در جای خودش و در همان لحظه وقوع قرار می گرفت تا حداقل ضعفهای کارگردانی در سکانس پایانی وناتوانی در ایجاد تعلیق جایش را به یک سوپرایز ساده و کم ادعاتر می داد.
شاید تنها کار درستی که کارگردان انجام داده است، انتخاب عنوان فیلم باشد: آشفتهگی!
شاید تنها کار درستی که کارگردان انجام داده است، انتخاب عنوان فیلم باشد: آشفتهگی! چراکه اثر، از تمام جهات آشفته است. فیلمنامه آشفته که وقتی مرد خوب جای مرد بد را می گیرد و سزایش را می بیند، تکلیف زن بد چه می شود؟ دوربین آشفته، تدوین آشفته، بازیهای آشفته و … که همه از یک کارگردانی آشفته می آید. شاید بهتر بود کارگردان پیش از ساخت فیلم، مسئله آشفتهگی را با خودش حل می کرد و بعد دست به ساختن چنین فیلمی می زد.
منبع: سلام سینما