فیلم سینمایی ماجرای نیمروز: رد خون
خلاصهای از داستان فیلم سینمایی ماجرای نیمروز: رد خون
داستان فیلم سینمایی ماجرای نیمروز: رد خون درمورد جریانات بعد از پایان یافتن جنگ میان ایران و عراق در سال 1367 و عملیات مرصاد است که پس از جنگ، سازمان مجاهدین تصمیم گرفتند به خاک ایران حمله کنند و … .
کارگردان: محمدحسین مهدویان
تهیه کننده: سید محمود رضوی
نویسنده: حسین تراب نژاد و ابراهیم امینی
بازیگران: جواد عزتی، بهنوش طباطبایی، هادی حجازیفر، محسن کیایی، مهدی زمینپرداز، هستی مهدوی و حسین مهری
مدت زمان: 125 دقیقه
ژانر: دفاع مقدس
تاریخ اکران: 3 مهر ماه سال 1398
موسسه توزیع کننده: سیمای مهر
فروش گیشه: 1 میلیارد تومان
نقد فیلم سینمایی ماجرای نیمرزو: رد خون
منتقد: میثم کریمی
قسمت اول ماجرای نیمروز برای محمدحسین مهدویان یک موفقیت بزرگ بود. کارگردانی که توانست سبک و سیاق کارگردانی خود و تاکید بر استفاده از لنزهای واید و در نهایت فرم روایت خود به سبک آثار مستند را به عنوان سبک فیلمسازیاش به مخاطب عرضه نماید و با اقبال عمومی مواجه شود. ماجرای نیمروز درباره عملیاتی علیه سازمان مجاهدین خلق بود که در نهایت به کشته شدن یکی از اعضای ارشد بلند پایه این گروه تروریستی منجر می شد. در قسمت دوم این فیلم که رد خون نام دارد، مهدویان بار دیگر گروه اطلاعاتی فیلم را به سراغ سازمان مجاهدین خلق می فرستد تا این بار روایتگر عملیات مرصاد باشند که از جمله مهترین عملیاتهای نظامی ایران در روزهای آخر جنگ به شمار می رود.
حمله سازمان مجاهدین و ارتش عراق به ایران!
در عملیات مرصاد که از سوی سازمان مجاهدین فروغ جاویدان نامگذاری شده بود، این سازمان پس از اعلام آتش بس میان عراق و ایران و پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل، با هماهنگی رژیم بعث عراق به ایران حمله و قصد داشتند به سرعت پایتخت را به اشغال خود درآوردند اما در این راه شکست سختی متحمل شدند و بسیاری از اعضای سازمان نیز در این عملیات کشته شدند. گفته می شود همزمان با حمله مجاهدین به ایران، ارتش عراق نیز مناطقی از روستاهای اطراف کرمانشاه را با بمبهای گاز خردل و گاز اعصاب بمباران کرد که باعث کشته و زخمی شدن بسیاری از هموطنانمان شد و بازماندگان آن حادثه نیز متحمل درد و رنج فراوانی گشتند.
خرده روایتهای فراوان در ماجرای نیمروز: رد خون
محمدحسین مهدویان در ماجرای نیمروز 2: رد خون سعی کرده روایتگر این واقعه در تاریخ جنگ باشد و البته این بار برخلاف قسمت قبل، تصمیم گرفته تا دوربین را به درون تشکیلات سازمان مجاهدین هم ببرد و بخشی از تفکرات آنها را به تصویر بکشد. اما فیلمنامه جدید مهدویان با ایرادات ریز و درشتی در روایت همراه است که باعث چندپارگی داستان و مدت زمان طولانی اثر گردیده است. نخستین ایراد بزرگ فیلم، خرده روایتهای فراوانی است که در طول قصه شکل می گیرد اما به خوبی پرورش نمی یابند و یا به خنثی ترین شکل ممکن به سرانجام می رسند.
کاراکترهای جدید، سمپاتی با تماشاگر ندارند!
در رد خون برخی از شخصیتهای قسمت قبل به شهادت رسیدهاند تا شخصیتهای جدید معرفی شوند. اما نفرات جدید برخلاف شخصیتهای قبلی، فاقد پرداخت لازم هستند و نمی توانند سمپاتی با تماشاگر داشته باشند. شخصیت افشین (با بازی محسن کیایی)، یکی از شخصیتهای جدید اضافه شده به داستان است که تکلیف تماشاگر هرگز با او مشخص نمی شود. وی عضو اطلاعاتی ایران محسوب می شود که همسرش به عضویت سازمان مجاهدین درآمده است. اما افشین که این مسئله را از اطلاعات مخفی کرده، در طول قصه بارها از جمع کردن ماجرا سخن می گوید اما تا پایان فیلم هدف او مشخص نمی شود و حتی کوچک ترین تصمیمی که بتوان او را مصمم به حل و فصل نمودن مشکل دانست بیان نمی شود. او در طول قصه مدام به دنبال کمال است و به عنوان نفر دوم، صحبتهای دیگران را تکمیل می کند و کارکرد دیگری در داستان ندارد.
ماجرای نیمرزوز: رد خون به داخل سازمان مجاهدین رفته است!
دوربین مهدویان همان طور که اشاره شد، برخلاف قسمت نخست این بار به درون سازمان مجاهدین هم می رود تا تماشاگر بتواند با ساز و کار این سازمان و تفکرات عجیب و غریبشان آشنا شود. مسلما مهدویان مطالعات فراوانی درباره این سازمان انجام داده و با اعمال تروریستی گسترده آنها در طول تاریخ آشنا شده است. اما تصویری که از سازمان مجاهدین برای مخاطب نقش می بندد، تفکرات کلیشهای است که از این سازمان در یادها مانده است. عیان است که موقعیت مضحک خواندن فاکتها، واقعیت تاریخی داشته و یا رفتارهای سازمانی مجاهدین یکی از شناخته شده ترین عناصر این گروه را تشکیل می دهد؛ اما به نظر می رسد که برای به تصویر کشیدن افرادی که بسیاری از ایرانیان را در عملیات مرصاد به خاک و خون کشیدند، می بایست پرداخت دقیق تری صورت می گرفت تا چهره ای کاریکاتور مآبانه از آنان ترسیم نشود و این سوال در ذهن تماشاگر باقی نماند که چطور افرادی با چنین سطحی از شعور توانستهاند ترورهای فراوان انجام دهند!

شخصیت ضعیف سیما در فیلم!
شاید به همین دلیل هم باشد که شخصیتهای سیما و زهره و البته عباس، نمی توانند بخش دوم فیلم که پرداختن به سازمان مجاهدین است را به درستی هدایت نمایند چراکه علنا پرداخت صحیحی درباره آنها شکل نگرفته است. سیما یکی از اعضای مجاهدین است که ظاهرا خیلی دل خوشی از حضور در این سازمان ندارد اما در رفتار و عمل، چندان مخالفت خود را علنی نمی کند و حتی در حمله به ایران نیز پا به پای اعضای سازمان به مبارزه می پردازد بی آن که اثری از تزلزل در روحیه سازمانی او مشاهده نماییم. اما به یکباره در بخشهایی از داستان دچار تحول شده و رسیدن به فرزند، به عنوان دلیل او برای حضور در ایران ارزیابی می شود! مهدویان نتوانسته شخصیت سیما را در طول داستان به خوبی پرورش دهد تا بتوانیم به خط مشی ذهنی او پی ببریم تا راحت تر با تصمیماتش و حتی رابطه با همسرش کنار بیاییم.
مسعود رفتاری بسیار مهربانانه با اعضای سازمان دارد!!
خرده روایتهای اضافه نیز زمان مفید فیلم را به چالش کشیده است. ماجرای مسعود و بازجوییهای کماکان عجیب و غریب او در این قسمت نیز وجود دارند و یک داستان ترور نیز به آن افزوده شده که به بدترین شکل ممکن پیگیری و به پایان می رسد. مسعود که پرداخت شخصیت او در قسمت قبل و میزان مهربانیهای او با دستگیر شوندگان انتقادات بسیار زیادی را به همراه آورده بود، در این قسمت نیز تکرار شده است و او رفتاری بسیار مهربانانه با اعضای سازمان دارد و حتی در مقطعی برای سرنوشت آنها اشک می ریزد! شاید اگر نگاه مهدویان به شخصیت مسعود مانند پرداخت صادق و حتی کمال بود، می شد او را راحت تر باور کرد اما در حال حاضر، مسعود رفتاری را بکار می گیرد که جایش هرگز در آن مسئولیت مهم و مقطع زمانی مذکور نبوده است.
ماجرای نیمرزوز: رد خون شایسته ترین آثار سینمای ایران به شمار می آید!
با تمام ایرادتی که می توان به فیلمنامه ماجرای نیمروز 2: رد خون وارد دانست، ذکر این نکته نیز ضروری است که فیلم از منظر فنی یکی از شایسته ترین آثار سینمای ایران محسوب می شود که به لطف بودجه مناسبی که در اختیار داشته، توانسته طراحی صحنه میدانی خوبی داشته باشد و در اجرا نیز به بهترین شکل ممکن عمل کند. خوشبختانه دوربین مهدویان این بار کمتر دچار تکانهای شدید می شود که باعث شده تمرکز تماشاگر از دست نرود. طراحی صحنههای بیرونی و مختصر صحنههای جنگ نیز به خوبی انجام شده است که نشان از دقت عمل مهدویان در کارگردانی دارد. شاید تنها بخشی در فیلم که دچار نوعی بی نظمی است، موسیقی متن فیلم باشد که گاهی در زمان اشتباهی پخش می شود و حس صحنه را دچار اخلال می کند.
بازی خوب جواد عزتی و هادی حجازی فر
در میان بازیگران فیلم، بهترین عملکرد مربوط به جواد عزتی است که اگرچه نقش چندان زیادی در مقایسه با دیگر بازیگران در فیلم ندارد، اما توانسته در جایگاه یک اطلاعاتی، تصویری قاطع و محکم و البته بی رحم از شخصیت صادق به مخاطب ارائه دهد. بازی خوب عزتی در این نقش، بار دیگر تواناییهای او برای بازی در نقشهای غیر کمدی را به تصویر کشیده است. هادی حجازی فر نیز یکی دیگر از بازیهای خوب فیلم را رقم زده است که البته با پرداخت متزلزل شخصیت کمال، بازی خوب او نسبت به قسمت اول کمرنگ تر جلوه می کند. شاید نیاز بود تا مهدویان دائم تصویر عجیب تخمه خوردن کمال را در چند سکانس به تصویر نمی کشید! محسن کیایی و بهنوش طباطبایی نیز به جهت شخصیت پردازی ضعیف افشین و سیما، نتوانستاند در فیلم کاری صورت دهند.
مهدویان در رد خون مانند همیشه به نکات فنی مسلط است!
ساخت آثاری مانند ماجرای نیمروز 2: رد خون برای سینمای ایران اتفاق خوش یمنی محسوب می شود چرا که شاید نسل جوان ایران امروز اطلاع چندانی از تاریخ پر ماجرای جنگ نداشته باشد و ساخت این گونه آثار کمک شایانی به درک موضوعات تاریخی خواهد کرد. مهدویان در رد خون مانند همیشه به نکات فنی مسلط بوده و از این حیث اثری شایسته تحسین است، اما زمانی که به فیلمنامه می رسیم، حفرههای فراوانی در آن می یابیم که نیازمند بازنگری است. ارائه یک تصویر کاریکاتور مآبانه از یک سازمان تروریستی بی رحم که جنایات فراوانی مرتکب شده، نمی تواند تاثیر مناسبی بر ذهن تماشاگر بر جای بگذارد. شاید نیاز بود که مهدویان صرفا به جای ایجاد ارتباط عاطفی میان تماشاگر و عضو زن سازمان مجاهدین و قربانی نشان دادن او، پیچیدگیهای دراماتیک بیشتری را به کار بگیرد تا ذهن تماشاگر تحلیل عمیق تری از وضعیت آن روزهای سازمان مجاهدین داشته باشد. اما در نهایت پیام مهدویان درباره این سازمان بسیار سر راست و واضح است و همین نگاه کم جزئیات باعث می شود تا قصه توان کافی برای باقی ماندن در ذهن تماشاگر را نداشته باشد.
منبع: مووی مگ
نقد دوم
منتقد: مسعود قدیمی
ماجرای نیمروز یک اثر سیاسی – جاسوسی است!
اگر ماجرای نیمروز را یک اثر جاسوسی – سیاسی بدانیم که به شدت به قواعد ژانری متکی و از قدرت پرداخت بالایی در کارگردانی برخوردار است، در ماجرای نیمروز: رد خون با مایههای پررنگ ملودرام روبرو هستیم که موجب عدول از قواعد ژانری و به نوعی کمرنگ شدن مضمون جنایی و سیاسی فیلم نیز می شود.
نواقص و ایرادات موجود در فیلم!
این که بیش از نیمی از فیلم شاهد کشمکش دو تن از ماموران اطلاعاتی برای کنار آمدن با جذب شدن شخصیت خواهر لیلا در سازمان منافقین باشیم موجب می شود که روایتهای مختلط، مانع از تمرکز بر پیشروی روایت پروژه ضد جاسوسی دستگاه امنیتی شود؛ به نوعی پیوندهای خونی و نسبی در پروژههای اطلاعاتی – امنیتی امری بی معنا و نامعتبر هستند که در نهایت نشانهای از اختلال در دستگاه امنیتی به شمار می آیند.

مهم ترین ضعف موجود در ماجرای نیمروز: رد خون
مهم ترین ضعف فیلم، حاصل عدم موفقیت در پیوند یک روایت ملودرام با فضای سیاسی و امنیتی سالهای شصت و هفت می باشد زیرا این تقسیم بندی به نوعی ایجاد پیوند میان یک ویژگی احساسی و رومانتیک (قضاوت در مورد شخصیت خواهر لیلا بدین منظور که او هیچگاه با سازمان منافقین همدل نمی شود و به دلیل فرار از بعثیها به آن پناه می آورد) و یک ویژگی سیاسی که در کار امنیتی احساسات هیچ جایگاهی ندارد؛ بوده و این همان جدل همیشگی سینمای ملودرام است که در دوگانه تضاد میان سنت (نماینده احساسات و وجدان) و مدرنیته (نماینده عقل گرایی و منفعت طلبی) خلاصه می شود.
ماجرای نیمروز: رد خون ساختار منسجمی در پرداخت صحنهها و کارگردانی دارد!
در این میان مهم ترین ویژگی بارز فیلم، ساختار منسجم در پرداخت صحنهها و کارگردانی بوده که مخاطب را در یک فضای باور پذیر که مملو از ظرافتهای کار امنیتی است قرار میدهد. شخصیتهای فیلم که در ادامه شخصیتهای اثر پیشین هستند، این بار در موقعیت جدیدی قرار دارند که می بایست وظایف سازمانی خود را ایفا کنند. اما بیش از آن که در فیلم شاهد روابط سازمانی و بروکراتیک باشیم، پیوندهای فامیلی و دوستی را میبینیم که مسلما نقطه ضعف و پاشنه آشیل یک سیستم امنیتی است. تنها شخصیتی که نماد تفکر اطلاعاتی و امنیتی است شخصیت صادق است که در چهره خشک و تفکر منطقی و عقلانی و در عین حال اصولی او نمود مییابد. شخصیت صادق نماینده عقلانیت مدرنی است که با پایان جنگ و روی کار آمدن دولت سازندگی حاکم می شود و در مقابل موجب بیکار شدن و خانهنشین شدن عناصر سنت گرا در فیلم میشود.
فیلم در نشان دادن وقایع عملیات مرصاد بسیار موفق است!
به نوعی فیلم نمایانگر جدال دو تفکر سازمانی و مکتبی و در عین حال نشان دهنده سبعیت یک سازمان جعلی در خیانت به مردم کشورش است. فیلم در نشان دادن وقایع عملیات مرصاد بسیار موفق است. همچنین، فیلم مناسبات امنیتی و اطلاعاتی را که نمایش آن برای مردم عامه بسیار جذاب و حیرت آور است را به خوبی تصویر میکند. موسیقی متن فیلم نیز، در ایجاد یک فضای غریب و رعبآور کارآمد است و بازیها نیز معقول و حساب شدهاند. به طور کلی ماجرای نیمروز: رد خون را میتوان یک اثر قابل توجه در روایتهای تاریخی سینمای ایران و همچنین توفیق در ادامه روند فیلمسازی مهدویان دانست.
منبع: مشرق نیوز