فیلم سینمایی شاه کش
خلاصهای از داستان فیلم سینمایی شاه کش
گوزن قرمز از پشت صخره یخزده، نگاهی به مرد شکارچی که سیگاری دود میکند، میندازد. گرگ، مچاله از سرما سرفهای میکند. گوزن قرمز: میخواد چی کار کنه؟ گرگ: نمیدونه میخواد چی کار کنه. گوزن قرمز: اینا که نمیدونن میخوان چی کار کنن خطرناکترن… من برمیگردم!!
کارگردان: وحید امیرخانی
تهیه کننده: عباس نادران
نویسنده: وحید امیرخانی
بازیگران: مهناز افشار، هادی حجازی فر، مجید صالحی، فرید سجادی حسینی، علیرضا کمالی، مهدی کوشکی و پیمان مقدمی
مدت زمان: 90 دقیقه
ژانر: درام، معمایی و اجتماعی
تاریخ اکران: 29 شهریور ماه سال 1398
موسسه توزیع کننده: نمایش گستران
فروش گیشه: 683,637,000 تومان
نقد فیلم سینمایی شاه کش
منتقد: میثم کریمی
در سال 1975 اثری به نام بعد از ظهر سگی (به انگلیسی: Dog Day Afternoon) به کارگردانی سیدنی لومت با بازی آل پاچینو ساخته شد که یکی از بهترین آثار اکران شده در سال مذکور بود. اثری که مخصوصا بازی آل پاچینو بر میزان تاثیرگذاری آن در ذهن مخاطب افزوده بود. سالها بعد نسخه کپی شده آن فیلم تحت عنوان آژانس شیشهای به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا در ایران اکران شد که آن فیلم نیز کماکان بهترین اثر در سینمای ایران با موضوع گروگانگیری محسوب می شود. شاه کش رویکرد مشابهی نسبت به آثاری که ذکر شد دارد اما اجرای عجیب و غریب ایدههایش آن را به یک ویرانه تمام عیار بدل کرده است.
در شاه کش ابدا شخصیتی وجود ندارد!
نخستین عاملی که باعث درک یک ضد قهرمان برای تماشاگر می شود، شناخت او و انگیزههایش است. ما می دانیم که ضد قهرمان داستان در شرایط بحرانی به سر می برد و قصد دارد به خواستههایش که عقلانی هم نیستند برسد، پس نیاز به ترسیم مسیری است که تماشاگر بتواند خود را در جایگاه او قرار دهد و با اعمال نه چندان هوشمندانهاش همراه شود. اما در شاه کش ابدا شخصیتی وجود ندارد که تماشاگر او را باور کند. مجموعه ای از افرادی که در فیلم حضور دارند، به حال خود رها شده و تنها باعث افزایش دقایق اثر شدهاند.
اطلاعات مفیدی درمورد شخصیت اصلی داستان وجود ندارد!
ما هیچ اطلاعات مفیدی از شخصیت اصلی داستان نداریم. نمی دانیم دلیل اولیه اقدامات او چیست! آیا فوت همسر در کوه می تواند دلیل خوبی برای گروگانگیری در هتل باشد؟ شاه کش با چنین مقدمهای آغاز می شود و در ادامه، شخصیتها و تیپهایی به داستان اضافه می شوند که آنها هم سرگردان هستند و کارگردان هر از گاهی از دهان یکی از آنها دیالوگی خارج می کند که آن کلمات و موقعیتها نیز فاجعه بار هستند و ارتباطی با کلیت اثر ندارند!
شاه کش مجموعهای از موقعیتهای مضحک و باورنکردنی است!
معمولا در آثار تریلر معمایی، انتظار می رود که اثر در میانه راه اطلاعات مفیدی در اختیار تماشاگر قرار دهد تا حداقل نیمی از زمان از دست رفته فیلم جبران شود و جزئیات مهمتری در اختیارش قرار بگیرد. اما سازندگان نه تنها هیچ ایدهای برای بسط داستان عجیب و غریب فیلمشان برای مخاطب در نظر نگرفتهاند، بلکه با تکیه بر شخصیتهای بی اهمیتی که در نیمه اول معرفی شدهاند، مجموعهای از موقعیتهای مضحک و باورنکردنی را پدید می آورند که این روزها به سختی می توان نمونه مشابه آن را حتی در آثار آماتور یافت.

هیچ چیز در داستان فیلم مشخص نیست!
این موقعیتها به حدی بغرنج و ناامید کننده هستند که مایه بهت و تعجب مخاطب خواهد شد. از خارج شدن شخصیتها از مهلکه و بازگشت بی دلیلشان به هتل گرفته تا سربازی که گاهی می رود و گاهی باز می گردد تا منصور را بکشد و… همگی در راستای گنگ و نامهفوم ماندن هرچه بیشتر فیلمنامه بوده که اثر را وارد بحران می کند. تماشاگر هیچ ایدهای درباره شخصیت اصلی داستان یا همان ضد قهرمانش ندارد. مشخص نیست که او فردی آسیب دیده از بابت شنیدن خبر فوت همسرش است یا فردی روانی که سلامت عقل و روانش بطور کامل مورد تردید است! مشکل اصلی در اینجاست که ما حتی نمی دانیم همسر ضد قهرمان به چه دلیل از دنیا رفته است و ارتباطش با افرادی که گروگان گرفته شده اند چیست!
فستیوال سردرگمی!!
به همین جهت است که ما در میانه قصه، اثر را به حال خود رها می کنیم چرا که هیچ شخصیتی در طول داستان ساخته نمی شود و سر جای خودش قرار نمی گیرد. شخصیت زنی که به داستان وارد می شود و به نکاتی درباره مرگ همسر مرد اشاره می کند، در نهایت زیر حرفهای خودش می زند و تا انتها هم مشخص نمی شود که همسرش چه کرده و کجا بوده و به چه شکل از دنیا رفته است و در آن سو، مشخص نیست که منصور هم از جان آدمهای داستان چه می می خواهد و به چه دلیل این افراد را در اطراف خود جمع کرده است! به این فستیوال سردرگمی باید موقعیتهای عجیب و غریبی را هم اضافه کنید که در آن فردی با دست باز از درب خارج می شود و در سکانس بعد بدون هیچ توضیح مشخصی، با دست بسته به صحنه باز می گردد!
شاه کش حتی بازیهای بسیار بدی هم دارد!!
شاه کش حتی بازیهای بسیار بدی هم دارد و امیر وحیدخانی که یک اثر فاجعه بار دیگر به نام در مدت معلوم را هم در کارنامه هنریاش دارد، نتوانسته از بازیگران فیلم به خوبی بازی بگیرد. هادی حجازی فر که ظاهرا در یکی دو سال اخیر تمام پیشنهادهای سینمایی که به او ارائه شده را پذیرفته، در نقش اصلی فیلم ناامید کننده است و نتوانسته درخششی داشته باشد و مهناز افشار نیز در فیلم، کاری برای انجام دادن ندارد. دیالوگهای او و شخصیت پردازی بدتر، باعث شده که افشار نیز یکی از بازیهای بعد سالهای اخیر خودش را در فیلم به نمایش بگذارد.
دلیل ساخت فیلم شاه کش ممشخص نیست!!
شاه کش از آن دسته آثاری است که مشخص نیست به چه دلیل ساخته شده است. معمولا پیش از ساخته شدن هر فیلم سینمایی، یک تیم بازاریابی قدرتمند محتوا، بازار، تبلیغات و درصد فروش را بررسی می کنند تا سود دهی و آسیب پذیری اثر ارزیابی شود. اما مشخص نیست که فیلمی مانند شاه کش که در تمامی بخشهای خود از کارگردانی گرفته تا بازیگری و تدوین دچار مشکل است، با چه متر و معیاری به سینما آمده و اصولا قرار است چه میزان فروشی را تجربه کند تا بتواند هزینه خودش را جبران کند؟ به نظر می رسد که سازندگان شاه کش خیلی کاری به سینما نداشته و تصمیم گرفتهاند؛ دورهمی اثری را روانه سینما کرده باشند تا از بیکاری درآمده و حالی عوض کرده باشند!
منبع: مووی مگ
نقد دوم
منتقد: ابراهیم عمران
نقل قولی است از استیون اسپیلبرگ درباره اهمیت روایت که گفته است: “مردم به این دلیل از تلویزیونهایشان دل می کنند و به سینما می روند که دنبال داستان خوباند. آنها پیش از آنکه دنبال آتش و آسمان خراش و سیل، یا سقوط هواپیما و… باشند، داستان خوب می خواهند”. با این پیش قلیانی به قول قدما، نقبی به فیلم شاه کش وحید امیر خانی خواهیم زد که داستانی یک خطی دارد و از این یک خط تلاش دارد دست به کرداری بزرگ در سینما زند که همان رضایت مخاطب است. رضایتی که با تعاریف متعارف سینما به سختی میسور خواهد شد.
برگ برنده هر فیلمسازی تعریف دقیق شخصیتهای داستاناش است!
برگ برنده هر فیلمسازی، تعریف دقیق شخصیتهای داستاناش است؛ تا جایی که می توان فیلمی را بنا بر دلایل دیگری، غیر قابل قبول دانست ولی چون کاراکتر، تعریف درست و پیش و پس و چفت و بست حسابی دارد آن را می توان تحمل کرد. سکانس افتتاحیه فیلم موید آن است که عدهای در توچال مشغول اسکی و تله کابین و تفریح زمستانه هستند و در مکانی اقامت دارند. این مکان نیز طبق تصاویر در اختیار گذاشته کارگردان و شناخت ذهنی مخاطب، در اختیار قشر خاصی از افراد جامعه است که روحیات و منش رفتاری خاصی دارند که این رفتار و کردار طی نود دقیقه فیلم عیان نبود؛ هر چند فردی که ادعا می کرد در هاروارد استاد دانشگاه است سعی در نشان دادن تیپی چنین داشت که او نیز به سبب نوع خاص فیگور و بیان، نتوانست موفق از آن بیرون آید.
داستان فیلم شاه کش سر و ته ندارد!
در کلیت فیلم مشخص نشد علیرضا کمالی که جنازه زن را به همراه سرباز به پایین آورد چه ارتباطی با آیدا (مهناز افشار) دارد؟ و نکته جالب توجه این که اسامی این شخصیتها نیز به ندرت در دیالوگها می آمد و بجز آیدا و منصور(هادی حجازی فر) نامهای دیگر آن چنان تکرار نمی شد تا در ذهن بماند؛ و این امساک کارگردان چه دلیلی داشت، در طول فیلم مشخص نشد. نکته اصلی و در واقع حفره آن، علت و معلول نادرست حرف اصلی فیلم بود که معلوم نشد به چه دلیل زن (مارال) کشته شده و به چه دلیل اصلا همسرش (منصور) باید الان آن جا باشد و به دنبال مثلا مقصر این داستان؟ آن هم با گریم نخ نما شده هادی حجازی فر؟ و این منصور چرا هیچ بک گراندی از گذشتهاش موجود نیست و چند دیالوگی که از زبان مهناز افشار درباره او بیان می شود؛ تا چه حد درست و کامل است؟ کاراکتر مجید صالحی در نقش افسر پلیس هر چند با نوع ادا نمودن دیالوگ آن ذهنیت همیشگی درباره ی این بازیگر را می زداید ولی نمی توان دلیل متقنی آورد از برای استفاده اش برای این نقش؛ هر چند کارگردان شاید خواسته باشد اشراف بازی گرفتناش را به رخ بکشد ولی اگر چنین توانایی مشهود باشد در وی چرا در بازی دیگر بازیگران نمود آنچنانی ندارد؟

مهناز افشار در این فیلم از پس نقشش برنیامده است!
نگاه شود به بازی فرید سجادی حسینی که به جز طراحی لباس و چهره در بیشتر مواقع ، همان پیر مردی می شود که در فروشنده بود و یا مهناز افشار با دیالوگهای کم و گریمی خاص نمی تواند از پس نقشی بر آید که بر عهده دارد. هر چند همه این عوامل به ضعف در فیلمنامه بر می گردد که نتوانسته است شخصیتها و نوع ارتباط آنها را مشخص نماید . این فیلم نه معما گونه است، نه بر محور غیرت می چرخد (نوع اکتهای هادی حجازی فر)، نه به مسائل اخلاقی نوع خاصی از جوانان (دو کاراکتر دختر و پسری که در داستان بودند) می پردازد و همزمان داعیه آن دارد که گوشه چشمی به همه آنها دارد.
مشکل اصلی فیلمنامه شاه کش در چیست؟
مشکل اصلی فیلمنامه آن است که تکلیفاش در برابر حرفی که قصد زدن آن را دارد؛ مشخص نیست و این همه آسمان و ریسمان بافتن و به قول دیالوگ مجید صالحی (خسته شدیم از دستت؛ اشاره به کارهای حجازی فر) برای چیست و چرا زنی در کوه می میرد و همسرش قصد دارد از دیگران انتقام بگیرد و تازه از کجا این دیگران را می شناسد و آیا اگر در آن مکان، بر فرض مثال بیست نفر دیگر هم می بودند؛ باید قربانی این نگاه هیستیریک او قرار می گرفتند؟ و نام فیلم دلالت بر چه امری دارد؟ شاه کش که گویا اسلحهای است تک گلوله و معمولا برای ترورهای سیاسی رده بالا از آن استفاده می شود؛ چه منطقی در پشت آن است که گروه ضد گروگان گیر از آن استفاده نماید و آن را به دست دختری بدهد که در فواصلی که می توانست به افسر بدهد؛ این کار را نکند و آخر هم از آن استفاده نشود… و آیا فقط گفتن آنکه این فرد متخصص شیمی است، می تواند دلالت بر آن باشد که با گروگانگیر حرفهای طرف هستیم. ولی در جایی از زبان افسر می شنویم که طرز گرفتن اسلحه، نشان می دهد برای بار اول این کار را کرده است و از این قبیل نقص سکانس های قبل و بعد. خب اگر کارگردان و فیلمنامه نویس در پی چرایی حل معمایی بود که با انتحار منصور در پایان فیلم به چنین باز شدنی نرسیده و اگر هم مقصود امر دیگری بود که کمتر مخاطبی در فینال فیلم متوجه آن شد و نوع کنار رفتن شخصیتهای مانده در میزانسن پایانی که تئاتر گونه نیز بود؛ هم جای بحث فراوان دارد که در این مقال نمی گنجد… .
منبع: سینماسینما