فیلم سینمایی سرخ پوست
داستان فیلم: سال ۱۳۴۶، یک زندان قدیمی در جنوب به دلیل مجاورت با فرودگاهِ در حال توسعه شهر در حال تخلیه است. سرگرد نعمت جاهد، رئیس زندان، به همراه مامورانش در حال انتقال زندانیان به زندان جدید هستند و قرار است خود سرگرد به همراه افرادش تا عصر از زندان بروند. سرهنگ مدبر که مافوق جاهد است به نزد او در زندان میرود و میگوید که جاهد ترفیع گرفته و قرار است جانشین خود او شود. جاهد که از شنیدن این خبر خوشحال است در طی یک تماس تلفنی متوجه میشود که یکی از زندانیان به نام احمد سرخپوست همراه با دیگر زندانیان نبوده است. تحقیقات بعدی، جاهد را مطمئن میسازد که سرخپوست در زندان است و در جایی پنهان شده است. هم زمان، یک مددکار زندان به نام سوسن کریمی به دیدن جاهد آمده و به او میگوید که حکم سرخ پوست از حبس ابد به اعدام تغییر کرده است. جاهد که حکم ترفیع خود را در خطر میبیند به همراه نیروهای خود، تمام زندان را برای پیدا کردن سرخ پوست جستوجو میکند.
کارگردان: نیما جاویدی
تهیه کننده: مجید مطلبی
نویسنده: نیما جاویدی
بازیگران: نوید محمد زاده، پریناز ایزدیار، آتیلا پسیانی، ستاره پسیانی، حبیب رضایی و مانی حقیقی
مدت زمان: 100 دقیقه
تاریخ اکران: بهمن ماه 1397 (جشنواره فجر) و 15 خرداد 1398 (اکران عمومی)
فروش گیشه: بیش از 11 میلیارد تومان
جوایز سرخ پوست:
سی و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر:
نامزد سیمرغ بلورین بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین فیلنامه، بهترین طراحی صحنه، بهترین جلوههای ویژه بصری و بهترین فیلم از نگاه تماشاگران.
برنده سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیئت داوران.
بیست و یکمین دوره جشن سینمای ایران:
نامزد بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلنامه، بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین بازیگر نقش مکمل زن، بهترین فیلمبرداری، بهترین تدوین، بهترین چهره پردازی و بهترین جلوههای ویژه بصری (در حال جریان است).
نقد و بررسی سرخ پوست
میثم کریمی
” سرخ پوست ” را می توان تجربه جدیدی در سینمای ایران دانست که توانسته به قواعد سینمای بین الملل نزدیک شود و از معضلات فیلم سازی داخلی تا حد زیادی رهایی یابد. هرچند که باید به این نکته هم اشاره کرد که ” سرخ پوست ” علاوه بر نکات مثبتی که دارد، در بخش های زیادی هم دچار ضعف در فیلمنامه است که به یکدست بودن فیلم آسیب جدی رسانده و منجر به این شده که اثر نتواند یک روند جدید را در سینمای ایران پایه گذاری نماید تا بتواند الگوی بسیاری از فیلم سازان باشد.
نخستین ویژگی تحسین برانگیز ” سرخ پوست ” تسلط کارگردان بر دکوپاژها و میزانسن هاست. طراحی صحنه ” سرخ پوست ” به راحتی می تواند یکی از برترین های سینمای ایران در سالهای اخیر قرار بگیرد که در آن نسبت محیط با شخصیتها مشخص است و ما شاهد میزانسنهای عجیب و بی ارتباط با سکانسها نیستیم. تسلط نیما جاویدی به نکات فنی باعث شده تا تصویری که در ” سرخ پوست ” خلق می شود یکی از بهترینهای سینمای ایران در سالهای اخیر باشد که در آن کوچکترین جزئیات تصویری رعایت شده و ستایش برانگیز است.
فیلمبرداری هومن بهمنش در فیلم نیز بی شک یکی از بهترین تجربه سالهای اخیر سینمای ایران بوده است. جایی که تمام قاب بندیها صحیح و با رعایت اصول صحیح تصویربرداری انجام شده که در آن بنا به موقعیتی که شخصیتهای قصه در آن قرار گرفتهاند، دوربین نیز کارکرد متفاوتی پیدا می کند و خوشبختانه در بهترین نقطه برای ثبت تصویر قرار می گیرد. تصویربرداری تاریک و مرده از فضای زندان و دوربین متحرکی که در دقایق پایانی فیلم شاهد آن هستیم، ثابت می کند که باید فیلمبرداری ” سرخ پوست ” را تجربه جذاب و تماشایی بدانیم که می تواند به راحتی الگوی بسیاری از فیلمسازان داخلی باشد. دوربینی که هرگز از چارچوب استاندارد تصویربرداری سینمایی خارج نمی شود و البته که بهترین جایگاه برای او پرده عریض سینماست.
در بخش فیلمنامه نیز ” سرخ پوست ” نیز به خوبی توانسته عنصر تعلیق را به کار بگیرد و تماشاگر را تا دقایق پایانی داستان کنجکاو نگه دارد. البته باید به این نکته نیز اشاره کرد که گاهی ظرفیتهای ایجاد تعلیق در ” سرخ پوست ” به حداقل می رسد و فیلم در یک چرخه تکرار گرفتار می شود که با رفت و آمد تکراری سرگرد برای یافتن سرخپوست گره می خورد. با این حال قصه به ورطهای نمی افتد که در آن حوصله تماشاگر را پس بزند و باعث سلب توجه او از فیلم گردد. شاید اگر بخش میانی فیلمنامه می توانست چالشهای بیشتری را با سوژه مطرح نماید، می توانستیم اثری فاخر را در سینمای ایران شاهد باشیم اما این اتفاق نیفتاده و جزئیات قصه گاهی نحیف تر از آنچه که باید باشد می گردد.
در بخش شخصیت پردازی، نقش اصلی داستان یعنی سرگرد جاهد، بهترین شخصیت قصه است و تمرکز فیلم نیز بر روی او قرار دارد. ” سرخ پوست ” به خوبی این شخصیت و حال و هوای درونی اش را به مخاطب معرفی می کند تا تماشاگر به شکل و شمایل نظامی او بسنده نکند. این شخصیت نقطه قوت فیلم محسوب می شود و به راحتی تماشاگر را با خود همراه می سازد. سرگرد اگرچه انسان سرسختی است و تسلط بر زندان عجیب داستان نیز این وضعیت را تایید می کند اما در درون، وی انسانی عاطفی است که دوست دارد عشق را تجربه نماید و برای رسیدن به این نقطه بی تاب است؛ هرچند که سعی دارد در ظاهر آن را مخفی نماید.
اما فیلم علی رغم نکات مثبت فراوانی که دارد، دچار ضعفیهای عجیبی هم هست. نخستین ضعف فیلم را باید به حضور شخصیت مددکار با بازی پریناز ایزدیار مرتبط دانست. شخصیتی که به یکباره در داستان ظاهر می شود و به فاصله بسیار کوتاهی از حضورش در صحنه، عاشقانهای بی مقدمه را با سرهنگ آغاز می کند که پیش از آن هیچ درباره آن نمی دانیم. در واقع این عاشقانه زمانی آغاز می شود که ما چیزی درباره روند علاقه این دو به یکدیگر نمی بینیم و تنها زمانی متوجه می شویم که سرگرد به مددکار دل بسته که آن را طی یک دیالوگ می گوید و سپس این دو علاقه شان به یکدیگر را آشکار می کنند!
در بخشی دیگر ( این بخش می تواند داستان را لو بدهد. اگر فیلم را تماشا نکرده اید این بخش را نخوانید ) ، فیلم هیچ دلیل موجی درباره تاکید و اقدام فداکارانه مددکار برای نجات سرخ پوست در اختیار تماشاگر قرار نمی دهد! در واقع مخاطب هرگز متوجه نمی شود که چرا یک مددکار می بایست جان و امنیت و آینده خود را به خطر بیندازد تا بتواند یک مجرم را از حکم مرگی که برایش مانند بسیاری از زندانی های دیگر صادر شده نجات دهد. انگیزههای اخلاقی می تواند بهانه خوبی برای اقدام مددکار باشد اما این انگیزههای اخلاقی بسیار اغراق شده تر از آن هستند که بتوانند منطقی جلوه نمایند.
در این بین اصلی ترین ضعف فیلم در پایان بندی رخ می دهد. جایی که پیامهای اخلاقی به منطق روایی می چربد و فیلم ساز در شرایطی قرار می گیرد که تصمیم می گیرد به مناسبات سینمای ایران پایبند بماند و پایانی را خلق نماید که از تحول ناگهانی و بی منطق شخصیت اصلی داستان بر می آید. پایان بندی که اگر قرار بود این چنین نقش ببندد، بهتر می بود تا تضادهای سرگرد در وجودش در طول داستان به نقطه ای می رسید که او را مجاب به یک انتخاب قاطع نماید اما به به جای آن، فیلم در یک دقیقه این تغییر را رقم نمی زند اثر را دچار ضعف نمی کرد.
در میان بازیگران، قطعاً بهترین بازی فیلم متعلق به نوید محمد زاده است که اینبار برخلاف رویه سالهای گذشته، ایفاگر نقش شخصیتی شده که از سن و سال خودِ او به مراتب بیشتر است و جزئیات رفتاری اش نیز کاملاً در تضاد با نقش های این بازیگر در سالهای گذشته بوده است. محمد زاده به خوبی توانسته رفتاری خشک و رسمی را به نمایش بگذارد و از اغراق در بازی اش جلوگیری نماید. او این بار بی جهت عصبانی نمی شود و فریاد نمی کشد و البته که در میانه اثر مرثیه سرایی نیز نمی کند! بازی محمد زاده در نقش سرگرد توانسته بخش تازه ای از تواناییهای این بازیگر را نشان دهد. پریناز ایزدیار هر چند که شخصیت گنگ و مجهولی در فیلم ایفا می کند اما بازی او نیز در نهایت موجب آزار تماشاگر نمی شود. فاصله دو بازیگر نقش اصلی در ” سرخ پوست ” از یکدیگر زیاد است اما با این حال آنها در کنار یکدیگر پذیرفتنی هستند.
” سرخ پوست ” اثری استاندارد در سینمای ایران است که به خوبی از عنصر تعلیق در روایت قصه استفاده کرده و در بخشهای فنی نیز اثری ارزشمند محسوب می شود. شاید اگر فیلمنامه می توانست جزئیات بیشتری داشته باشد و مخصوصاً در پایان بندی وضعیت بهتری می داشت، می شد که ” سرخ پوست ” را بیش از این ارزشمند دانست. اما پایان بندی اخلاقی فیلم که وصلهای ناجور به روند کلی قصه است، اثر را دچار تضادها و پرسشهایی کرده که بی پاسخ می مانند.
منبع: سایت ” مووی مگ “

فرزانه متین
اگر در این سالها بخواهیم ازیک اثر سینمایی ایرانی که به قواعد بین الملل، استاندارد و المانهای سینمای جهان متعهد بوده، نام ببریم بی شک، فیلم سرخ پوست نیما جاویدی است.
فیلمی قصه گو و سرشار از نماد بدون این که درصدد آن باشد که مخاطبش را گیج کند.جاویدی داستانی را برای ما روایت می کند که جایش به شدت در کنار ملودرامهای تکراروارگونه اجتماعی در میان سینمای ایران خالی بود. او با ساخت آخرین اثرش نه تنها به یک کارگردان پخته بلکه تاثیرگذار در روند سینمای ایران تبدیل شده است.
سرخ پوست، قصهای اخلاق مدار است که کارگردان از همان ابتدای شروع فیلم، نبض مخاطب را در دست می گیرد و تا آخر او را کنجکاو نگه می دارد و پایانی بی نظیر برایش رقم می زند.
سرخ پوست روایت ماجرای یک روز در یکی از زندان های جنوب کشور در سال ۱۳۴۷ است. این زندان قدیمی به دلیل مجاورت با فرودگاه تازه تاسیس شهر در حال تخلیه است. رئیس زندان، نعمت جاهد با بازی متفاوت نوید محمدزاده، مشغول انتقال زندانیان به زندان جدید در کمال آرامش و نظم است که ناگهان متوجه گم شدن یک زندانی به نام احمد سرخپوست می شوند. جاهد برای پیشینه او از مددکار زندان با بازی پریناز ایزدیار می خواهد که به او کمک کند. سرخ پوست تماد مردمی است که اربابها زمینهایشان را غصب کردهاند و با قدرتهایی که دارند درصددِ حذف رعیتها هستند از این رو احمد بی گناه قرار است بالای چوبه ی دار برود و مددکار می خواهد همهی تلاشش را کند که او را از زندان فراری دهد. در میان هم علاقهای بین جاهد و مددکار است هرچند که عمق آن را نمی دانیم. حالا تعقیب و گریز جاهد و سرخ پوست آغاز می شوند و هر دو دارای هوش بالایی هستند از این رو مخاطب را تا انتها کنجکاو نگه می دارد.
از نقاط قوت فیلم باید به فیلمرداری بهمنش و سکانسهای خفقان آور سلول و راهروهای زندان اشاره کرد و از همه مهمتر موسیقی بی نظیر فیلم. نوید محمد زاده در سرخ پوست در مانند اکثر فیلمهایش در یک تیپ فرو نرفته، آه و زاری و مرثیه گویی ندارد او بازی هوشمندانه ای از خود ارائه می دهد . فردی نظامی، عبوس، منظم که در این میان عاطفهاش را از دست نداده است. او مانند سایر انسانها به غایت معمولی است، بازی اغراق گونه ندارد و فاقد از هرگونه رئیس زندان عقدهای و کینه ورزی است که درسینما دیده ایم. او نه سفید است نه سیاه بلکه مانند سایرین خاکستری است و بین خودآگاه و ناخودآگاهش به قهرمان سرخ پوست تبدیل شده است. او سرانجام سرخ پوست را در محفظهی تاریک چوبه دار که در حال انتقال در میان جاده است، پیدا می کند و مخاطب تنها صدای نفس های زندانی بی گناه را بدون دیدن چهره اش می شنود و منتظر است جاهد دست به انتخاب بین عشق به مددکار که کمک یار سرخ پوست بوده و وظیفه اش بزند اما او در واقع اخلاقیت را بر می گزیند از این رو از سرخ پوست به عنوان فیلمی انسانیت محور یاد می کنند.
غیر از نقاط قوت سرخ پوست نباید از نقاط ضعف آن فارغ شد. بازی گنگ و مجهول پریناز ایزدیار و علاقه بین او و رئیس زندان که آیا یک طرفه است یا دو طرفه که در طول فیلم مشخص نمی شود و البته بازی تکراری ایزدیار که همیشه در نقش انسانی مهربان که حاضر به کمک است وی را به مرور تبدیل به یک تیپ کرده است.
چرا جاویدی نام سرخ پوست برای فیلمش برگزیده است؟ آیا سرخپوست تداعی کننده کشمکشهای جهانی تصاحب زمین توسط از ما بهتران و بی گناه به کام مرگ کشاندنشان نیست؟
منبع: “سینما سینما”
سام بهشتی
ژان لوک گدار معتقد است که “سینما چیزی است بین هنر و زندگی” بر خلاف ادبیات و نقاشی، این جمله از یک فیلم ساز بزرگ بسیار تعیین کننده است و خط مشی تعیین میکند، اما گاهی با یک اثری مواجه میشویم که تمام قواعد سینمایی را دارد و میتوان از آن را ستایش کرد، اما در زیبایی شناسی آن میتوان گفت که خالقش، درک عمیقی نسبت به هنرهای دیگر دارد و در ساخت فیلم اش از آنها بهره گرفته است.
“سرخ پوست” تازهترین فیلم نیما جاویدی از همین قاعده تبعیت میکند و پر از زیبایی و خلاقیت است، سرخ پوست فیلم کارگردان است، هوشمندانه و از روی تعقل پیش رفته، شخصیت پردازی کرده و با ظرافت تمام کاراکتری خلق کرده است که روی کاغذ، روح دارد، اما برای باورپذیر شدن و جان بخشیدن باید به سراغ بازیگری میرفت که بتواند آن را بارور کند و مبتنی بر اتمسفر قصه کار را پیش ببرد.
نوید محمدزاده در “سرخپوست” فقط متفاوت نیست بلکه وجه دیگری از بازی تکنیکال خود را به رخ میکشد و جادو میکند. محمدزاده در سرخ پوست خود را میشکند و از نو خلق میکند، در تمامی لحظات بازی اش در این فیلم مخاطبش را گرفتار توانایی منحصر به فردش میکند و در نقش شخصیتی آرام و درونگرا، اما مقتدر و با صلابت ایفای نقش میکند و استثناییترین حضورش در کارنامه بازیگری اش محسوب میشود.
“سرخ پوست” فیلم بازی با رنگ و نور است و هر پلانش شبیه یک تابلو نقاشی است، به شدت سینما است و با یک فیلنامه منطبق بر انسجام روایی در آرامش مطلق، با خلق میزانسنها و حضور اصولی کارگردانش، حرف اش را میزند و قصه میگوید.
این که یک کارگردان در دومین فیلمش بداند که چه کار میخواهد انجام دهد در جا نزند، اتفاق مهمی است، فیلم ساز زیبایی شناسی را بلد است و نمیخواهد که با فُرم کارهای عجیب و غریب کند، در اینجا محتوا در خدمت فرم است و ساده و بی آلایش بدون ادا و اطوار و اضافه کاریهای بیهوده با زبان سینما از مبدا به مقصد حرکت میکند و با خلق موقعیتهای پرفراز و نشیب در دل قصه اش و شخصیت پردازیهای مناسب، همه چیز به طرز شگفت انگیزی پیش میرود.
طراحی صحنه همانند یک شخصیت در این فیلم کارکرد دارد و مبتنی بر فضاهای حاکم بر فیلمنامه پیش میرود.
نیما جاویدی ثابت کرد که کارگردانی توانا است و اگر شرایط برای او فراهم شود، میتواند فیلمی را بسازد که شاعرانگی نهفته در آن مخاطبش را مدهوش کند. “سرخ پوست” ساده و بی ادعا است، اما پر از لحظاتی است که به معنای واقعی میتوان گفت: جای همچنین اثر درخشانی در سینمای ایران خالی بود، فیلمی که سرشار از نبوغ و خلاقیت و تکنیک است.
منبع: ایرنا
مسعود فراستی
“من امروز یک فیلم خوب دیدم، میخواهم تعلیق همه را به هم زده و به چند نفر که فیلم خوبی ساختند تبریک بگویم، من امروز کاملا از این فیلم تعجب کردم. به نیما جاویدی کارگردان، نوید محمدزاده بازیگر، رامین کوشا آهنگساز و تهیهکننده و عوامل دکور تبریک میگویم”.
منبع:خبر آنلاین
حسین معززی نیا
فیلم “سرخ پوست” مطابق معمول بسیاری از فیلمهای سالهای اخیر سینمای ایران ایده خوبی دارد، با همان شروع میکند و در یک سوم ابتدایی امیدوار کننده به نظر میرسد و همچون بسیاری از فیلمهای سالهای اخیر سینمای ایران، به محض تمام شدن جذابیت ایده اولیه، مشخص میشود فیلمنامهنویس آنقدر به همان ایده اطمینان داشته که توانسته سی چهل نفر را همراه کند و حالا همگی دارند ما را مشغول میکنند تا نبینیم قصهای باقی نمانده، فیلم دارد دور خودش میچرخد و با آوردن و بردن شخصیت فرعیهای بیربط، وقت تلف میکند…”
منبع: خبر آنلاین