فیلم سینمایی روسی
خلاصهای از داستان فیلم سینمایی روسی
توماج (با بازی امیر آقایی) موفق می شود از زندان فرار کند، اما زمانی که نزد همسرش (با بازی طناز طباطبایی) بر می گردد؛ متوجه می شود که او مورد هتک حرمت قرار گرفته و این آغاز ماجراست!
کارگردان: امیرحسین ثقفی
تهیه کننده: علی اکبر ثقفی
نویسنده: امیرحسین ثقفی
بازیگران: امیر آقایی، طناز طباطبایی، صابر ابر، محمود نظر علیان، حسین مسلمی، میثم طاهری، بهمن صادق حسنی، میلاد کیمرام و سپیده گلچین
مدت زمان: 96 دقیقه
ژانر: اجتماعی
تاریخ اکران: 30 مرداد ماه سال 1398
موسسه توزیع کننده: فیلم آفرین
فروش گیشه: 726,934,000 تومان
نقد فیلم روسی
منتقد: بابک مهرورز
روسی روایتگر طغیان انسان و زبانه کشیدن شعلههای انتقام در وجود اوست. قصه مردی که به به مرز انفجار رسیده و می خواهد در دنیای مه آلودی که زندگی او را در برگرفته، آتشی افروخته و خشم انتقام خویش را فرو نشاند. اما ثقفی در روایت این قصه که تا حدی الهام گرفته شده از سینمای مسعود کیمیایی هم بوده، دچار یک دوگانگی شدید شده که در محصول نهایی او نیز قابل مشاهده است.
روسی به عنوان یک پروژه مستقل عکاسی می تواند جذاب و تماشایی باشد!
روسی به عنوان یک پروژه مستقل عکاسی می تواند جذاب و تماشایی باشد. فضاسازیهای فیلم سرد و مه آلود است که این وضعیت بیانگر حال و هوای کلی فیلم و آدمهای قصه می باشد. ثقفی برای خلق این فضا بدون شک تحت تاثیر سینمای اروپای شرقی و بطور مشخص، آثار آندره تارکوفسکی بوده که همواره از فیلمسازان مورد علاقه کارگردان این فیلم است. اما توجه ویژه به رنگ بندی و قاب بندیها باعث نمی شود که یک فیلم سینمایی مورد تحسین قرار بگیرد.
فیلم امیرحسین ثقفی فاقد چارچوب فیلمنامه نویسی است!
فیلم امیرحسین ثقفی فاقد چارچوب فیلمنامه نویسی است به شکلی که مجموعه اتفاقات فیلم بی ارتباط به یکدیگر در فواصل زمانی مختلف روایت می شود. فیلم روایتگر جستجو و یافتن حقیقت و سیرابی عطش انتقام است اما قصه که قرار است به یک خودآگاهی منتهی شود، به یک سردرگمی بی انتها مبدل می گردد. شخصیت توماج در طول فیلم به آدمهای بی شناسنامهای بر می خورد که مانند موقعیت زمانی که فیلم ناکجا آباد است، شناسنامه یا هویتی ندارند و خشونت فصل مشترک تمامی آنها محسوب می شود. اقدام بعدی ثقفی به راه انداختن تنشهای متعدد و درگیری و خشونتهای فیزیکی است که ابدا پیشرفتی در فیلم حاصل نمی کند.

تنش غیر کاربردی در داستان فیلم!
کارکترهای گوناگون فیلم هرکدام تیپ مشخصی را اختیار کردهاند و رفتار عجیبی از خود به نمایش می گذارند. به نظر می رسد که آنها هم متاثر از جغرافیایی که در آن محبوس شدهاند، به جنون رسیدهاند. اما این ویژگی صرفا با فریاد و خشونت در یک فیلم سینمایی به ثمر نمی نشیند بلکه نیاز است تا تماشاگر به درک مشخصی نسبت به تعامل کارکترهای قصه با یکدیگر دست پیدا کند، نه آن که فیلمساز بی خود و بی جهت هر بار او را با موقعیتی مواجه کند که توضیح مشخصی درباره چرایی وجود آن در فیلم مطرح نمی شود. بهتر بود ثقفی برای درک بهتر مناسبات میان آدمهای فیلمش، صرفا به جای ایجاد تنش غیر کاربردی در داستان، به بررسی بیشتر کارکترهای فیلمش می پرداخت تا از میزان گنگ بودن قصه کاسته شود.
کارکترهای فیلم هویتی محلی ندارند!
نکته جالب توجه درباره ضعف شخصیت پردازی این است که فیلم، قصه خود را در مناطق شمالی کشور روایت می کند اما کارگردان به درستی مشخص نکرده که جغرافیای رخداد داستان چه منطقه ای است! البته با توجه به عنوان فیلم و محیط رخداد ماجراهای فیلم، می توان این نکته را متوجه شد که قصه در مناطقی از شمال کشور روایت می شود. با این حال کارکترهای فیلم هویتی محلی ندارند و بطور واضح هیچ ارتباطی به جغرافیایی که در آن حضور دارند ندارند. بستر رخدادهای قصه با توجه به شرایط موجود می توانست در هر نقطه ای دیگر از کشور نیز روایت شود چرا که هیچ ویژگی محلی شامل آدمهای فیلم نشده است.
روسی اثری بسیار کند و ملال آور است!
روسی اثری بسیار کند و ملال آور است که ظاهرا قرار بوده متاثر از سینمای اروپای شرق باشد اما گنگ بودن فیلمنامه نتوانسته حال و هوای آثار مورد علاقه کارگردان را به فیلم ببخشد. شاید به جرئت بتوان گفت که فیلمنامه مفید روسی چیزی حدود 30 دقیقه است و قصه کشش بیشتری برای جلب رضایت تماشاگر ندارد. بازی بازیگران نیز دست کمی از خود فیلم ندارد و با چندین بازی بد در فیلم شاهد هستیم که میلاد کیمرام در صدر لیست آنها جای می گیرد. سکانسهای زائد و تکراری و تنشهای بی پایان و منطق روایی که در اکثر دقایق فیلم زیر سوال می رود، تجربه تماشای روسی را بسیار سخت و طاقت فرسا کرده است.
منبع: مووی مگ
نقد دوم
منتقد: محسن جعفری راد
بعد از دیدن فیلم روسی شوکه شدم! نه از نقاط قوت فیلم که از عدم پذیرش چنین فیلمی در جشنواره فجر سال گذشته که باید حتما شفاف سازی شود؛ فیلمی که در تمامی اجزا نمره خوب و خیلی خوب می گیرد، چطور و چرا در حقش، چنین اجحاف بزرگی رخ می دهد؟!
کارگردان استادانه عمل کرده است
اما به خود فیلم بپردازیم. روسی به ماجرای تعرض و تجاوز می پردازد، اما کاملا با موضع و رویکردی غیر مستقیم. کارگردان برای اجرای این موضع، استادانه عمل کرده است؛ از انتخاب و کاربرد دراماتیک لوکیشنهای بکر و کمتر دیده شده که به طور مستقل هم کنجکاوی برانگیز و جذاباند تا فرم بصری که هر کدام از پلانها که یک عکس زیبایی شناختی در خدمت خشونت و اختناق مد نظر داستان بوده و نورپردازیهای معجز که برخی شاید برای اولین بار در سینمای ایران اجرا شده است. طبعا باید فیلم را ببینید تا به این خاصیت کم نظیر فیلم در صحنه مد نظر برسید.
شیوه روایت متفاوت این خط داستانی، آن را به بهترین فیلم کارنامه امیر حسین ثقفی تبدیل می کند!
مردی از زندان فرار می کند و می خواهد انتقام بگیرد و … اما شیوه روایت متفاوت این خط داستانی، آن را به بهترین فیلم کارنامه امیر حسین ثقفی تبدیل می کند.
در تک تک پلانهای فیلم، انبوهی از آهن آلات زنگ زده، زمین گل آلود، دیوارهای رنگ و رو رفته و تیره و پوسیده و شخصیتهایی با رنگ مو و ریش قهوه ای و زرد می بینیم که به طور سمبلیک اشاره دارند به فردی روسی که سرنخ همه ماجراها انگار نزد اوست.
دیالوگهای جالب فیلم
از برگ برندههای فیلم می توان به دیالوگ نویسی اشاره کرد. دیالوگها به تدریج و به طور قطره چکانی، داستان فیلم را تشریح می کنند. مثلا جایی از فیلم، مردی به دختری کر و لال، داستانی درباره بی عدالتی یک حاکم و قاضی می گوید و این که یک نفر با زدن سنگ به سرش از او انتقام گرفت اما تو (دخترک) جیبت را آن قدر از سنگریزه پر نکن که نتوانی بپری. از این دست دیالوگها بسیار زیاد است که به طور تمثیل وار، جهان معنایی مستقل فیلم را می سازد.
از تماشای روسی در پرده سینما می توان لذت برد!
جهانی که آدمها در حاشیه شهر تکیده، رنجور، ستم دیده، بی کس، خشمگین، بیکار و عصبی هستند و ثقفی با حرکات دوربینش و ترکیب بندیهای خاصش با زبان سینما و با یک دینامیک قوی، این ویژگیها را منتقل می کند. در واقع روسی از معدود فیلمهای چند سال اخیر است که از دیدن آن روی پرده و تماشای قاب بندیهای مهندسی شدهاش و باند صوت غنیاش – به خصوص صدای باران و صدای کوبیدن در که مدام تکرار می شود- می توان لذت برد و ثابت می کند که می توان با امکانات موجود در سینمای ایران نیز یک فیلم تماشایی ساخت.

بازی خوب امیر آقایی و طناز طباطبایی
امتیاز مثبت دیگر، بازیگران فیلم هستند که اغلب در کارهای قبلی ثقفی حضور داشتند، اما به شکلی نوآورانه، نحوه کارشان در این فیلم ربطی به همکاریهای قبلی ندارد. از امیر آقایی که فوق العاده ظاهر شده تا طناز طباطبایی که کارنامهاش حتما به قبل و بعد از بازیاش در این فیلم تبدیل خواهد شد. غیر از مقایسه کارش در فیلم روسی با کارهای قبلی برای عیارسنجی بازیاش، باید توجه داشت که او در این فیلم اغلب با چهره و به خصوص چشمان و صدایش قرار است شخصیت سرکوب شده و افسارگسیخته را منتقل کند و طباطبایی به خوبی از عهده این انتقال با میمیک صورتش و فن بیان قوی اش برآمده است.
نبوغ در فضاسازی فیلم
کارگردان در فضاسازی، لحظاتی نبوغ آمیز خلق کرده است؛ مثلا سکانس انتقام گیری (به خاطر لو نرفتن داستان به جزئیاتش نمی پردازیم) اولین جایی است که دوربین از شکل ثابت و ایستایش تبدیل به دوربین روی دست می شود و کاملا با خشونت تراژدی حاکم بر صحنه، در تناسب است. یا صحنه تعریف داستانی که اشاره شد به دخترک، در ارتفاعی بسیار بلند که دوربین از پایین، آدمها را لبه پرتگاه قرار می دهد و بعد همین صحنه تکرار می شود و با داستان تعریف شده و کل فیلم، همخوانی پیدا می کند. یا پلانی که کاراکتر طباطبایی با امیر آقایی درگیری فیزیکی پیدا می کند و فروپاشیدگی درونی و اضمحلال هر دو شخصیت به شکل کاریزماتیکی قابل تشخیص است.
ادای دین روسی به فیلم کندو
فیلم ادای دینی هم به فیلم کندو ساخته فریدون گله کرده است. جایی که کارکتر صابر ابر، مست و بی اختیار تمام وسایل مغازه فکستنی خود را ویران می کند اما یک صندلی زوار در رفته را با خود حمل می کند و انگار تکه ای از بدنش شده است! دقیقا مثل نماهای پایانی فیلم کندو که پرسونای ابی با بازی فوق العاده بهروز وثوقی، بعد از اینکه غرق خون شده، یک صندلی را با خود حمل می کند و انگار به تنش چسبیده است!
تماشای روسی به علاقهمندان قاب بندیهای زیبا شناختی توصیه می شود!
با توجه به امتیازات مثبتی که اشاره شد، تماشای فیلم روسی به خصوص برای کسانی که شیفته قاب بندیهای زیبایی شناختی و روایتی مدرن هستند، قابل توصیه است و جالب این که مخاطب عام هم به راحتی می تواند با فیلم ارتباط برقرار کند. در واقع اگر تبلیغات مناسبی در راستای دعوت تماشاگرانش شود، فیلم حتما به فروشی شایسته خودش خواهد رسید. پس این فیلم را حتما ببینید چون تجربه ثابت کرده با بی عدالتیها در اکران، چنین فیلمهایی مهجور واقع می شوند، در حالیکه رسانهها و دوستان همکار و منتقد نگارنده وظیفه اصلیشان، پرداختن به چنین فیلمهایی است نه فیلم هایی مثل هزارپا و مارموز و … که هیچ سر و ته و عمقی ندارند و به هر قیمت و شکلی می خواهند بفروشند و شبیه پیمانکاران بساز/بنداز شدهاند و سلیقه و آگاهی مخاطب را در نازل ترین شکل در نظر گرفتهاند، در حالی که فیلمی مثل روسی در ارتقای سطح شعور و زیبایی شناسی مخاطب، بسیار هوشمندانه عمل کرده است.
روسی، فیلم خوبی است!
نکته آخر این که فیلم با پایانش، انگار دریچهها و درها و پنجرهها را در ذهن بیننده باز می کند و در واقع با تمام شدنش در ذهن تماشاگر تازه شروع می شود که خصوصیت فیلمهای خیلی خوب است. این که بستر لازم برای تاویل پذیری و امکان خوانشهای متنوع فراهم شود؛ این که این آدمها و مردابی که در آن دست و پا می زنند؛ علت هستند یا معلول؟ اصلا وظیفه یک فیلمساز در سینمای اجتماعی، مگر طرح پرسش هستی شناختی و جامعه شناختی نیست؟ و این پرسش، شاید مهمترین پرسش فلسفی فیلم باشد. آدمهایی شبیه به هم و رانده شده از جامعه با خلق و خوی وحشی و غیر قابل پیش بینی که با درک درست نویسنده و کارگردان از روح زمانه اش، به یک سند تصویری زنده بدل شدهاند.
در این مجال اندک، نمی شود بیش از این به تحلیل فیلم پرداخت، پس بعد از اینکه فیلم را دیدید، منتظر نقد تحلیلی و مفصلم در نشریات تخصصی باشید. نقدی که از همین حالا، عنوانش را انتخاب کرده ام:
چقدر در احتمال تو ماندن، خوب است!
منبع: سینماسینما